حسين قلى خان نظام السلطنه مافى

734

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )

سه‌شنبه 19 جمادى الاول 1324 قمرى از تبريز : حسين قلى خان نظام السلطنه به شوشتر : رضا قلى خان هو فرزند مكرم با پست شانزده كاغذى نوشته‌ام . اين مراسله را براى مسوده داده‌ام ، جوف مىفرستم . در شمارهء سى و هشتم ربيع الثانى روزنامهء حبل المتين مطلبى خواندم . از تقديرات خداوند عبرت گرفتم . امير نظام ، حمزه آقا را به آن تفصيل و قرآن پا به مهر كشت ، اسباب افتخار و اعتبارش شد . حسام الملك ، جان امير را با دو قرآن مهر كرده كشت ، يك كرور ليرهء نقد و چندين قطار قاطر و آن همه ثروت به انضمام مقامات عاليه برد . من بعد از آن همه افتضاحاتى كه جعفر آقا به سر مرحوم ناصر الدوله و مظفر السلطنه آورد و سال گذشته كه دربارهء كشيكچى باشى و سيف الممالك انجام داد و هزار سوار شاهسون و چلپيانلو را به آن رسوائى شكست داده ، بعد از دو ماه تلگراف رمز و تحريرات ، به تلافى ديون‌هاى دولت و تاراج سى پارچه ملك سلماس كشتم ؛ مشير الدوله اين مسوده را به دست آقا سيد حسن برادر حبل المتين داده است ، به تلافى عداوت‌هاى علاء الدوله . اگرچه در دولت ايران ، اعتنائى به اين حرف‌ها نيست . كار اين دولت به جائى رسيده است كه ، شاپوى روسى بر سر فاطمه صغرا مىگذارند و افتخار دارند . بهر حال اين مسوده را به آن اتباع بفرستيد . از شما عكس ابنيهء صاحبقرانيه و اهواز و ساير جاها را خواسته بودم ؛ در صورتى كه عكاسى به اين خوبى داريد ، چرا مضايقه مىكنيد . كار قلعهء حسين‌آباد به كجا كشيد ؟ قباله هم كه وزير بىنظير خواسته بود ، به مهر حاجى ميرزا محسن آقا و ميرزا صادق آقاى برادرش تمام است ؛ كجا و نزد كه بفرستم ؟ موقوف به تعيين خودتان است . اين روزها خودم را مشغول مطالعهء روزنامجات تركى و عربى و فارسى كرده‌ام . هنوز زكى پاشا مأمور عثمانىها وارد نشده است . در حقيقت احتشام السلطنه را به واسطهء محاجه در مجلس با امير بهادر عذرش را خواسته‌اند . در آن‌كه نصف ساوجبلاغ رفته است ، حرفى نيست ؛ تا ساير سرحدات چه بشود ! گويا خدمت شما هم برسند . به نظر من آب كرخه حد شود و در خود فيليه هم ، همان وقت حرف نداشتند . قدماى عربستان حتى حاجى ملا رضا هم مىگفت ، چيزى كه در خيال رجال دولت نيست ، اين فقرات است . ارفع الدوله با هر پست روزنامه‌ها و صورت غذاهاى مهمانى را براى حضرت اقدس مىفرستد . كار سعد الدوله هم خوب نيست . انگليس‌ها مرخصى فرنگ خواستند ، تأمين خواستند به شرط توقف يزد و عدم مراوده و معاشرت ؛ قهر كرده‌اند . ملاها هم زه زده‌اند . به جهنم ! شاپشال يهودى معلم روسى كه ملقب به اديب السلطان است ، در ظرف دو سال باغ مقابل معز لشكر [ را ] كه حالا پارك مجيد الملك است ، در هشت خريد و به قدر بيست هم بنائى كرده ؛ دو ده هم در مرند خريده . حالا هم مأمور خريد اسلحهء محرمانه از روس شد ، رفت هشت هزار تومان اسلحه بخرد . سعيد الملك هم خانه‌هاى مشير نظام را در